شهید گمنام! سلام

ای شهدا ی گمنام! سلام
دوباره شهر گناه آلود ما با معطر زهرایی شما جان تازه گرفت.

آن روز ، روز تشییع ، در عین ناباوری به نزد شما آمدم
داستانش را خودتان بهتر میدانید.
از لحظه ای که سوار ماشین شدم تا به سویتان بیایم ،
عطر گل محمدی به مشامم میرسید.
لحظه ای که به کاروان عاشقان رسیدم ، تمام بدنم می لرزید.
تمام وجودم حیرت زده بود از اینکه من گناه کار به آنجا آمده بودم.
اما باز هم در عین ناباوری ، در کنار تابوت شما بودم و اشک ها ریختم و....

تا اینکه به معراج الشدها رسیدیم.
باور نمیکردم که پیکر های مطهر شما بر روی دوش من بنده ی گنه کار خدا بیاید.
![]()
آخر شما چقدر خوب هستید!
شما که از عیب هایم خبر دارید ، چه شد که پذیرفتید
چون منی گناه آلود زیر تابوت شما باشم؟
و در معراج نزد شما بنشینم و اشک ریزم و درد دل کنم؟
![]()
چه خوب شد که مرا بار دیگر نزد خود خواندید.
خوب شد چون چند ماه پیش که معراج الشهدا ی محمودوند ، نزد دوستانتان بودم

از آنها درخواست حاجتی را آموختم و آن مفقود الاثر شدن در 18 سالگی بود
و حال که کمتر از چند ماه به پایان 18 سالگی ام بیشتر نمانده
نزد شما آمدم و بار دیگر حاجتم را بیان کردم.

نمیدانم چه سریست که هر بار من شهادت را فراموش میکنم یا در درخواستم سماجت را
کنار میگذارم ، خداوند خود راهی در مقابلم میگذارد تا به یاد شهادت بیفتم
و باز آن را از خدا درخواست کنم.
شهدا ! نزد شما درد دل ها کردم و حاجت ها خواستم که خودتان خوب میدانید
اما سوالی از شما دارم :
سلام بنده را به حضرت زهرا (س) رساندید ؟
سلامم را به جدم حسین (ع) رساندید ؟
سلام نا قابلم را به ولیعصر(عج) رساندید ؟
و سلامم را به برادرم ، شهید ابراهیم هادی رساندید ؟
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة(ع)
و
السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین
و
سلام بر ابرهیم

با نعره یاحسین جان میگیریم