صبح که آماده رفتن شداه بود صورتش گل انداخته بود . حالت شعف

خاصی داشت .

همسرش از او  میپرسد : مصطفی اتفاقی افتاده که چنین خوشحال به

نظر میرسی و مصطفی با لبخند سکوت میکند .

همسرش اصرار برای جواب شنیدن میکند و مصطفی انکار و عاقبت جواب

میدهد که

دیشب خواب آقایم صاحب الزمان (عج) را دیدم و آقا در حالی که داشت

شال خود را مرتب می نمود

خطاب به من فرمود که:آقا مصطفی من از شما راضیم .

و همین مصطفی را بی تاب کرده بود و غرق در شعفش ساخته بود که

مولایش از او اعلام رضایت نموده است .

فقط چند روز از این خواب گذشته بود که تعبیرش ، پرواز مصطفی شد و

اینکه اکنون عند ملیک مقتدر سکنی گزیدهاست .

خدایا تو را شکر میگوییم که هنوز در شهادت باز است اگر چه به روی ما

بسته است

ولی هر بار بشارتی می دهی که این در باز است

و فقط کسانی گلچین میشوند که مرد رضایت مولایشان واقع میشوند.